تبليغاتX
تنهای عالم

تنهای عالم

با رفتن او زندگی من در 3 کلمه خلاصه شد: تنهایی, دلتنگی و حسرت

اقاااااااااااااااااااااا رضاااااااااا

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390ساعت 23:33  توسط  نفیسه جیـــــــــــــگر  | 

دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد. نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید. بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند. مرد جوان عصا زنان به عیادت نامزدش می رفت و از درد چشم می نالید. موعد عروسی فرا رسید. زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهرهم که کور شده بود. همه مردم می گفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد. ۲۰سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود. همه تعجب کردند. مرد گفت: “من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم فروردین 1389ساعت 20:31  توسط  نفیسه جیـــــــــــــگر  | 

 سال  ۱۳۸۹ را به همه دوستان عزیز تبریک عرض میکنم امیدوارم که سالی پر از خیر و خوشی برای شما باشد .

 

 

 

سلامتی
سعادت
سیادت
سرور
سروری
سبزی
سرزندگی
هفت سین سفره زندگیتان باشد.
نوروز مبارک

 

 

 

با آرزوی
12 ماه شادی،
52 هفته پیروزی،
365 روز سلامتی،
8760 ساعت عشق،
525600 دقیقه برکت،
3153000 ثانیه دوستی.
سال نو مبارک باد

 

این بار می خواهم هفت سین عید را با یاد تو بچینم
سبزه را با یاد روی سبزه ات
سمنو به یاد شیرینی لبخندت
سایه دانه به رنگ چشم هایت
سرکه با یاد ترشی مهربانیت
سیب با یاد تردیه گونه هایت
سکه با یاد درخشش قلبت
سیر با یاد تندی کلامت
با همه خوبی ها و بدی هایت … دوستت دارم

 

 

افسوس مي خورم ....چرا؟چرا با رفتن تو..............بهار مي ايد ؟...امدي در سرماي زمستان... به سردي زمستان بودي..... به غم انگيزي شبهاي تنهايي..... به خشکي برف ...مي روي..... بهار مي ايد ...به نظر معامله خوبي است....اميد ان دارم بهار گلي بر چهره ات بنشاند ...چه اميد مبهمي...گردش روزگار خطا ندارد ....زمستان هيچ گاه بهار را نمي بيند...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اسفند 1388ساعت 22:44  توسط  نفیسه جیـــــــــــــگر  | 

شلام

خوفین اجی ها و داداشی های گل اشی نفیسه من دیه نمیتونم اپ بدم ببشخید خیلی توست داشم بیامو جواب کامنتاتونو بدم ولی نیشه دیه نیتونم بیام نت هر شند وخت میام یه سری میزنمو میرم میخاسم وبمو پاک کنم ولی نتونسم اخه .......  خیــــــــــــــلی توستون دالم 

اشی مریمم خیلی توست دارم هیچ وخت فراموشت نیکنم تو خیلی خیلی مهربونی کاش اشیه واقعیم بودی کاش همیشه پیشم بودی تا میشد باهات درد دل کنم

اشی الهام توچولوم من رفتم که از اخر اول شم این شند وخت که همش نت بودم همه امتحانامو خراب کردم همه شد زیر۱۰  خیلی خیلی توست دالم  امیدوارم هر جا باشی همیشه موفق باشی  خیلی خیلی خیلی خیلی توست دارمو هیش وخت فراموشم نمیشی

اشی مهربانو مهربونم من رفتم دیه چشم به راهه اشی نفیسه نباش  اشی نیتونه دیه بیاد نت ولی اینو بدون که اشی مهربونشو هیچ وخت فراموش نمیکنه

داداش یا اشی گلین این اخرا بلاخره نفهمیدم که اشی هسی یا داداش ولی هر شی که بودی توست داشم و دارم مسی که تو این مدت که نبودم  اشی بدتو فراموش نکردی  

داداش مصطفی با این که دیه نمیای وبم ولی تو رو خیلی خیلی توست دارم امیدوارم به اشی نیره برسی تو هم که انخد دلت پاکه برا اجی گناه کارت دعا کن

داداش مجید مسه این که فراموشم کردی ولی من تو رو هیش وخت فراموش نمیکنم ایه به اون اشی مریمم زنگ نزدم ببشخید نتونشم تازه ایه هم زنگ میزدم همه شیو خراب میکردم

ایه اشی و داداشی های دیه یادم شد ببشخید فقط همتونو خیلی خیـــــــــــــــــــلی توست دالم                    خواهش میشه برا اجیتون دعا کن تا .........

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اسفند 1388ساعت 22:2  توسط  نفیسه جیـــــــــــــگر  | 

سلام من دوست نفیسه ام ممکنه نفیسه تا چن وقتی نیاد شرمنده.... باییییییییییییییییییییی

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم بهمن 1388ساعت 18:30  توسط  نفیسه جیـــــــــــــگر  | 

من نه عاشق هستم و نه محتاج نگاهي که بلغزد بر من . من خودم هستم و يک حس غريب که به صد عشق و هوس مي ارزد . من نه عاشق هستم نه دلداده به گيسوي بلند و نه آلوده به افکار پليد . من به دنبال نگاهي هستم که مرا از پس ديوانگي ام مي فهمد ..
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام دی 1388ساعت 19:24  توسط  نفیسه جیـــــــــــــگر  | 

همه چی آرومه

کاش کسی و داشتم این آهنگ و براش بخووونم..........کاش بودی تا با شادی این و بخونم

همه چی‌ آرومه...تو به من دلبستی

این چقدر خوبه که...تو کنارم هستی‌

همه چی‌ آرومه...غصه‌ها خوابیدن

شک نداری دیگه...تو به احساس من

همه چی‌ آرومه....من چقدر خوشحالم

پیشم هستی‌ حالا...به خودم میبالم

تو به من دل بستی...از چشات معلومه

من چقدر خوش بختم...همه چی‌ آرومه

تشنهٔ چشماتم...من و سیرابم کن

من و با لالایی...دوباره خوابم کن

بگو این آرامش...تا ابد پا برجاست

حالا که برق عشق....تو نگاهت پیداست

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام دی 1388ساعت 19:22  توسط  نفیسه جیـــــــــــــگر  | 

 

وحشتناک که چندین وقت به کسی‌ اعتماد کنی‌ و فکر کنی‌ هر چی‌ میگه راست میگه

به هر کسی‌ دروغ بگه به تو نمیگه

ولی‌ یهو خودش بیاد، خیلی‌ راحت تمام کاراش و بگه

تمام دروغ هاشو

آدم...داغون می‌شه،احساس میکنه تمام دنیا رو سرش سنگینی‌ میکنه

برا خودم متاسف میشم

خیلی‌ سادم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام دی 1388ساعت 18:54  توسط  نفیسه جیـــــــــــــگر  | 

یه اتاقی‌ باشه گرمه گرم،روشن روشن..تو باشی‌،منم باشم..کفه اتاق سنگ باشه،سنگ سفید..تو منو بغل کنی‌ که نترسم..که سردم نشه..که نلرزم..اینجوری که تو تکیه دادی به دیوار..پاهاتم دراز کردی..منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکیه دادم..با پاهات محکم منو گرفتی‌..دو تا دستتم دورم حلقه کردی..بهت میگم چشاتو میبندی؟میگی‌ آره..چشاتو میبندی..بهت میگم برام قصه میگی‌ تو گوشم؟بد شروع میکنی‌ آروم آروم قصه گفتن..یه عالم قصهٔ طولانی که هیچ وقت تموم نمیشن..میدونی‌ می‌خوام رگ بزنم..رنگ خودمو...مچ دست چپم..یه ضربه عمیق...بلدی که؟ولی‌ تو که نمیدونی‌ می‌خوام رگ بزنم..تو چشماتو بستی..نمیدونی‌ من تیغ رو از جیبم در میارم،نمیبینی که سریع میبرم،نمیبینی خون فواره میزنه رو سنگ سفید..نمیبینی که دستم میسوزه ،که لبمو گاز میگیرم تا نگم آخ که چشاتو باز نکنی‌ و منو نبینی..تو داری قصه میگی‌..خون میاد از دستم میریزه رو سنگا..قشنگه مسیر حرکتش..حیف که چشات بسته است و نمیتونی‌ ببینی‌..تو بغلم کردی،میبینی‌ سرد شدم..محکم تر بغلم میکنی‌ که گرم بشم..میبینی‌ که نا منظم نفس میکشم..چشمهاتو باز میکنی‌ میبینی‌ من مردم..میدونی‌ من میترسیدم خودمو بکشم از سرد شدن..از تنهایی‌ مردن..از خون دیدن..وقتی‌ بغلم کردی دیگه نترسیدم..مردن خوب بود،آرومه آروم..گریه نکن دیگه..من که دیگه نیستم چشاتو بوس کنم بگم خوشگل شدیا!!! بعدش تو همینجوری بین گریهات بخندی..گریه نکن دیگه..خوب دلم میشکنه..دل روح نازکه...نشکنش خوب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام دی 1388ساعت 18:7  توسط  نفیسه جیـــــــــــــگر  | 

این داستان واقعی از زندگی خودم.....

دوستش داشتم ولی هیچوقت نخواست اینو بفهمه ... هیچوقت...

همیشه میگفت: چرا به اون اندازه که من تو رو دوست دارم تو دوستم نداری؟...

ولی نتونستم بگم... سکوت کردم ...

یه بار اومد بهم گفت: دوستم داری؟؟!

به چشماش زل زدم شاید از نگام بفهمه ولی اون سرش رو پایین انداخت و گفت: می دونستم دوستم نداری و فقط می خواستی بازیم بدی ...

اینو که گفت دیگه نتونستم تحمل کنم... 

خدایا چرا نمی تونستم بهش بگم ؟

مگه اون تمام زندگیم نبود؟... این غرور لعنتی چی بود ؟ من باید غرورمو زیر پام میذاشتم...باید بهش میگفتم...

چشمام رو بستم بغض گلوم رو فشار میداد... یه حس عجیبی داشتم نمی تونستم حرف بزنم ... نمی دونم تو دلم چه آشوبی بود ...

 بعد از چند دقیقه گفتم: من...من... دوستت دارم... به اندازه هر چی تو دنیا وجود داره...

راحت شدم احساس سبکی میکردم خوشحال بودم که برای اولین بار تونستم  حرف دلم رو بهش بزنم...

ولی افسوس...

چشمم رو که باز کردم اون نبود...

اون رفته بود واسه همیشه... قبل از اینکه بفهمه من چقدر دوستش دارم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام دی 1388ساعت 14:45  توسط  نفیسه جیـــــــــــــگر  | 

نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ...

ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...

کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ...

کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم

و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است

میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...

کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم...

میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود


 میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ...

انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ...

شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . اما معنيش رو شايد سالها طول بکشه تا بفهمي !

تو اين کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شير مي خواد!

تنهايي ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا اميدي ، شکنجه رو حي ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛

هق هق شبونه ؛ افسردگي ، پشيموني، بي خبري و دلواپسي و .... !

 براي هر کدوم از اين کلمات چند حرفي که خيلي راحت به زبون مياد

و خيلي راحت روي کاغذ نوشته ميشه بايد زجر و سختي هايي رو تحمل کرد

 تا معاني شون رو فهميد و درست درک شون کرد !!!

متنفرم از هر چیزی که زمان را به یاد من میاورد... و قبل از همه ی اینها متنفرم

 از انتظار ... از انتـــــــــــــــــــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم

(تقدیم به عشقمممممممممم)


+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 11:24  توسط  نفیسه جیـــــــــــــگر  | 

دخترای ایرونی نمی تونن............

1- با وجود ران های بدترکیب دامن کوتاه نپوشن قر ندن

2- کفش پاشنه 60سانتی نپوشن احساس مانکنی نکنن

۳-با داشتن هیکل جنیفری بندری نرقصن و سینه نلرزونن

۴- با داشتن چشمای بابا قوری خط چشم نکشن چشمک نزنن

۵- عشوه شتری نیان ناز خرکی نکن

۶- از 30 تا پسر شماره نگیرن به هر 30تا هم زنگ نزنن

۷- تا با یه پسر دوست می شن نگن فردا تولدمه

۸- قبل از بیرون رفتن از خونه 30کیلو پودرو ماتیک نزنن خودشون رو جیگر ندونن

۹- با دیدن یه پسر خوشتیپ میگرن نگیرن افه نیان

واز همه مهمتر پس از خوندن این مطب بدووبیراه  به من نگن...


پسرای ایرونی نمی تونن........

1 -با داشتن هیکلی ضایع تی شرت تنگ نپوشن

2 -از کلاس پنجم ابتدایی سه تیغه نکنن

3 -جلوی مدرسه دخترونه نایستن هیز بازی در نیارن

4 -تا 4تا دختر می بینن جوزده نشن تیکه جواتی بار نکنن

5 -پس از ورود به دبیرستان سیگاری نشن زرت و زورت نکنن

6 -در مقابل دخترا احساس بامزه بودن نکنن

7 -ادعای بامعرفتی بامرامی وخلاف سنگینی نکنن

8 -در ان واحد با 100تا دختر دوست نباشن به 100تام قول ازدواج نداده باشن

9 -احساس خوش تیپی نکنن خودشون رو دختر کش ندونن

10 -ادعای هیکل ورزشکاری داشتن نکنن فیگورای مسخره نگیرن

20 -تا 16سالشون شد ماشین بابا رو برندارن ادعای راننده حرفه ای بودن نکن

واز همه مهمتر پس از خوندن این مطلب جنبه خود را نشون داده ومرام و باحالی خود را اثبات نکنن!!!!!!!!!


خب اینم از این نمیپرسم خوف بود یا نه! چون میدوووونم عالی بوووود!!!

من دیگه برم نظر بدین یادتون نره ok؟؟؟؟

بای بای ...

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 11:20  توسط  نفیسه جیـــــــــــــگر  | 


منم اون دخترک تنها منم اون دخترک خسته

تو تنهایی غربت دلش از همه شکسته

ای خدای من ای پناه من

تو با من باش تکیه گاه من

من با تو شادم من با تو خندان

من با تو دورم از همه دردام

جز تو کی می تونه منو بفهمه؟

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 14:44  توسط  نفیسه جیـــــــــــــگر  | 


خدا جون وقتی من را نقاشی می کردی زیبا نقاشی ام کردی ممنون

 

سالم نقاشی ام کردی باز هم ممنون

 

با غرور نقاشی ام کردی باز هم ممنون

 

ولی آخه خدا جونم چرا تنها نقاشی ام کردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 14:41  توسط  نفیسه جیـــــــــــــگر  | 

عشق فراموش کردن نیست بلکه بخشیدن است ، عشق گوش کردن نیست بلکه درک کردن است ، عشق دیدن نیست بلکه احساس کردن است. عشق جازدن و کنار کشیدن نیست بلکه صبر کردن و ادامه دادن است

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 9:40  توسط  نفیسه جیـــــــــــــگر  | 

شانه ام را تكيه گاه گريه هايت مي كنم اما از ياد نبر بي باران در اين روزهاي دوري و درد هيچ شانه اي تكيه گاه رگبار گريه هاي من نبود ...... هيچ شانه اي ......



+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 9:39  توسط  نفیسه جیـــــــــــــگر  | 

طاقت من سر اومده دل دل نکن عروسکم

تحمل رفتنتو دیگه ندارم

موهای خیستو بزار روشونه هام آروم بگیر

پلکاتو روی هم نزار طاقت ندارم

تو نرو

تلخ بی تو بخوام بمونم

سخته بخوام بی تو بخونم

نرو میمیرم نمی تونم

خسته شدم خسته شدم     از این شبای انتظار

من موندم وسکوت ویه دل بی قرار

من موندم و یه عالمه دلشوره و دلواپسی

دارم میمیرم ای خدا تو بگو چرا

تونرو تلخ بی تو بخوام بمونم

سخته بی تو بخوام بخونم

نرومیمیرم نمی تونم  

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 21:11  توسط  نفیسه جیـــــــــــــگر  | 

گفتم : به نظر تو دوست داشتن بهتره یا عاشق بودن ؟!

گفت : دوست داشتن .

گفتم : مگه میشه ؟! ... خیلی ها دلشون میخواد عاشق بشند !

گفت : اون کسی که عاشقه ٬ مثل این میمونه که داره تو دریا غرق میشه ; اما اون کسی که دوست داره مثل این میمونه که داره تو همون دریا آروم شنا میکنه و لذت میبره .

تو چشماش نگاه کردم و گفتم : تو چی ٬ عاشقی یا دوست داری ؟!

سرش رو  پایین انداخت و آروم گفت : من خیلی وقته که غرق شدم ... 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 21:6  توسط  نفیسه جیـــــــــــــگر  | 

ديشب خدا داشت ازم امتحان مي گرفت ..

 آره امتحان...

  گفت اين عبارات رو که مي گم بنويس..:

 منم نوشتم...

 دوست داشتن ...

 عشق ...

 مردن ...

 دلتنگي ...

 تنهايي...

 خدا..

 باور...

 اشک...

 رفطن...

 دوستت دارم...

 عاشقتم ...

 بي تو ميميرم ...

 دلم برات تنگه ...

 بي تو تنهام.. .

 به خدا قسم...

 اما تو باور نداري....

 اما تو ديگه رفطي....

 خدا يه نگاهي بهم انداخت گفت...:

 (( اينجوري نمي شه تو همه کلمات و جملات رو درست نوشتي بجز (( رفطن ))  چون باور

  نداري ! بايد تمرين کني ... بايد پنجاه بار از اين کلمه بنويسي تا خوب ياد بگيري ... همين

 الان بنويس.............. بنويس اون رفته..... ))

 منم پنجاه بار نوشتم... :

 اون رفته. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفته.. اون رفطه ....

 اما هنوز خدا داره... نگام مي کنه... ....چشام خيسن........ ! ! دلم تا سر حد مرگ تنگه ....

دلم تنگه.... دارم ميميرم...!! يکي به دادم برسه.... دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه...

 دوباره اين دل ديوونه واست دلتنگه......

 اما خدا گفت......: نه .... قبول نیست .... هنوز هم رفطن را اشتباه می نویسی ....چون باور نداری .....


+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 18:28  توسط  نفیسه جیـــــــــــــگر  | 

هیچ وقت از خدا نخواستم همه ی دنیا مال من باشه

فقط خواستم اون که دنیای منه مال هیچ کس نباشه




می خوام از تو بنویسم قلمم نمی نویسه
کاغذِ نامه دیشب هنوز از اسم تو خیسه
وقتی از تو می نوشتم خونه هامون برکت داشت
ثابته میگن ستاره، با تو انگار حرکت داشت
اسم تو وقتی می اومد دریاها وایساده بودن
کهکشونا واسه تعظیم پیش تو آماده بودن
یکی بود دو تا شدیم و بقیه هنوز نبودن
عمر عاشقی سراومد، چقد آدما حسودن
یه روزی من که نبودم اومدن قلب تو بردن
چشات از بس ساده بودن گول اون حرفا رو خوردن
آخرین باری که دیدم توی چشمات خط خطی بود
جای خال تو شهر گونه ت عکس بی معرفتی بود
با نگات واسم نوشتی دیگه از عشق خبری نیس
قبل اون فهمیده بودم توی چشمات اثری نیس
روز سرمای نگاهت، داغه مثل روز برفی
نه اشاره ای، نه مکثی، نه تبسّمی، نه حرفی
چشم تو نه تنها با من با تموم دنیا بد بود
اون که قلب تو رو دزدید کارشو چه خوب بلد بود

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 18:26  توسط  نفیسه جیـــــــــــــگر  | 

پسر نگاهی به دختر کرد و گفت حالا که کنار ساحل هستیم بیا یه آرزوی قشنگ بکنیم دختر با بی میلی قبول کرد پسر چشماشو بست و گفت کاشکی تا آخر دنیا عاشق هم بمونیم ... بعد به دختر گفت حالا تو آرزوتو بگو دختر چشماشو بست و خیلی بی تفاوت گفت کاشکی همین الان دنیا تموم بشه ...
وقتی چشماشو باز کرد پسر رو ندید ... فقط چند تا حباب رو آب دید




+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 18:9  توسط  نفیسه جیـــــــــــــگر  | 

از آسمان آبی بیزارم...

از ستاره های پر نور بیزارم...

از دشت پر از شقایق بیزارم...

از قار قار کلاغ های تنها بیزارم...

از آرامش درختان بیزارم...

از بوی خاک نمناک بیزارم...

از خودم بیزارم...

به اندازه تمام بیزاری هایم تنهایم...

و به اندازه تمام تنهایی هایم دلتنگ...

به اندازه تمام دلتنگی هایم می گریم...

دستان گرمت را می خواهم تا اشک هایم را پاک کند....

و صدای آرامش بخشت را، تا تسلی اندوهم باشد...

حال که نیستی،

به اندازه تمام بیزاری هایم عاشقت می مانم....


دلم رو شکستي برو....

 کاش مي گفتي دوستم نداري از همون اول تا ..........

 کاش دلم رو به اين سادگي نمي شکستي کاش...

 دل من از شيشه بود.......

 تو ندونسته زدئ و شکستي

 ديگه خوب نمي شه

 برو پيش همون ياري که براش ميميري

 من مي مونم و تنهايي .....

کي به دادم ميرسه خدا ميدونه

 من ميرم تنهاي تنها براي هميشه يادت بمونه

 تو شکستي اين دلم رو

 من که نمي بخشمت

 دلم شکستي برو..

...........




+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 17:56  توسط  نفیسه جیـــــــــــــگر  | 

دلم گرفته از آدمایی که میگن دوست دارم اما معنیشو نمی دونند

از آدمایی که میخوان مال اونا باشی اما خودشون مال تو نیستن

از اونایی که زیر بارون برات میمیرند و وقتی آفتاب میشه همه چی از یادشون میره



دیگر نگران تنهایی  شب نیستم...

دیگر به بی کسی مرداب نمی اندیشم...

دیگر از بارش باران شادمان نمی شوم...

می دانی چرا؟

زیرا که تنهایم چون شب...

بی کسم چون مرداب...

از این پس،

اگر آسمان بارید،

بدان که از بارش من ،

دل ابری اش باریدن گرفته...

امشب در سکوت تنهایی خویش،

از خدا می خواهم

که بتابد به دلم هاله ای از نور خودش...

شاید اینگونه دلم باز شود...

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 17:47  توسط  نفیسه جیـــــــــــــگر  | 

دلتنگی ...

تا حالا دلتنگ کسی شدی؟ اصلا می دونی دلتنگی چیه؟ اونم از بدترین نوعش؟
بزرگترین دلتنگی اینه که بدونی اونی که دوستش داری هیچ وقت مال تو نمیشه.
بدونی یه روزی از کسی که دوستش داری باید جدا شی، چه بخواهی ، چه نخواهی ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 16:56  توسط  نفیسه جیـــــــــــــگر  | 



ای سر چشمه ی محبت

 


ای عشق واقعی

 


چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است

 


چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود

 


بگزار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است

 


چه داشته ای که اینگونه مرا تلسم کرده ای

 


من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی

 


تو هوای دلم را با طراوت کردی

 


زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران برواز میکنم

 


پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 18:4  توسط  نفیسه جیـــــــــــــگر  | 

هميشه يه کسايي بودن که بهم ميگفتن چرا تو عشق نداري؟

هميشه بودن کسايي که بهم بگن عشق يعني زندگي...

 ميگفتن اگه عاشق نشي يعني زندگي نکردي...

 ولي بهم نگفتن اگه اسير يکي بشي دلت ميسوزه...

 بهم نگفتن اگه با چشاش نگات کنه انگار تموم جونتو به آتيش ميکشن...

 بهم نگفتن اگه تموم روز ببينيش بازم دلتنگش ميشي...

 بهم نگفتن ممکنه يه روز بذاره بره...

بهم نگفتن...

 نگفتن که تو پشت سرش اشک ميريزي ولي اون بي اعتنا ميره...

 نگفتن تو ديوونش ميشي ولي اون بي خيالت ميشه ...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 16:9  توسط  نفیسه جیـــــــــــــگر  | 

تخته سنگ

روي تخته سنگي نوشته شده بود: اگر جواني عاشق شد چه کند؟ 

من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند

 براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟

من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتراست .

براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم ، انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد ، اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم . 

 

 

دوستت دارم .......................... چون تنها ستاره زندگي مني

 

دوستت دارم .......................... چون تنهاترين مصراع شعر مني

 

دوستت دارم .......................... چون تنهاترين فكر تنهايي مني

 

دوستت دارم .......................... چون زيباترين لحظات زندگي مني

 

دوستت دارم .......................... چون زيباترين روياي خواب مني

 

دوستت دارم .......................... چون زيباترين خاطرات مني

 

دوستت دارم .......................... چون به يك نگاه عشق مني ...

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 7:14  توسط  نفیسه جیـــــــــــــگر  | 

آدم ها شوخي شوخي به گنجشکها سنگ مي زنند...

 

 و گنجشکها جدي جدي مي ميرند  ...

 

آدمها شوخي شوخي زخم مي زنند...

 

 و قلبها جدي جدي مي شکنند...

 

 و تو شوخي شوخي لبخند ميزني ...

 

 و من جدي جدي عاشق ميشم ...                                                                                        

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 7:1  توسط  نفیسه جیـــــــــــــگر  | 

نميخوام بگم كه قدر يه دنيا دوستت دارم

 

چون دنيا يك روز تموم ميشه

 

 

 

نميخوام بگم كه مثل گلي

 

چون گل هم يه روز پژمرده ميشه

 

 

 

نميخوام بگم كه سياهي چشمات مثل شبهاي پر ستاره هست

 

چون شب هم بالاخره تموم ميشه

 

 

 

نميخوام بگم مثل اب پاك و زلالي

 

چون اب كه هميشه پاك نمي مونه

 

 

 

نميخوام بگم كه دوستت دارم

 

چون من كه اصلا تو رو دوست ندارم

 

بلكه من عاشق تو هستم

     
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 6:56  توسط  نفیسه جیـــــــــــــگر  | 

تنهایی را دوست دارم

تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ...

تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ..

.تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ...

تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ...

تنهايي را دوست دارم زيرا....

 در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و

 انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد      

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 6:36  توسط  نفیسه جیـــــــــــــگر  |